الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

151

الغدير ( فارسي )

همه ساكت بودند و تنها على مىگفت : ( من آماده‌ام ) بار سوم فرمود : آرى تو اى على ( چنين خواهى بود ) . آن گروه برخاستند و به ابى طالب گفتند ؛ از فرزندت اطاعت كن كه بر تو فرماندهى يافت . اين حديث را با همين سند و متن ، صدر الحفّاظ گنجى شافعى در صفحه 89 كفايه آورده و جمال الدين زرندى نيز در « نظم درر السمطين » آن را ياد كرده است . صورت هفتم ابو اسحاق ثعلبى در « الكشف و البيان » اين حديث را از ابى رافع آورده و در آن جا است كه پس پيغمبر فرمود : همانا خداوند تعالى مرا امر فرموده است كه خويشاوندان نزديك خويش را بترسانم و شما خويشاوندان و افراد و خاندان سيد براستى كه خداوند پيغمبرى را بر نيانگيخت مگر آنكه براى او برادر و وزير و وارث و وصى و خليفه اى در خاندانش قرار داد . اينك كدام يك از شما بر مىخيزد و با من بيعت مىكند ، تا برادر و همكار و وصى من ؛ و نسبت او با من بمانند هارون و موسى باشد - جز آنكه پيغمبرى پس از من نخواهد بود . آن گروه ساكت ماندند . پيغمبر فرمود . يا يكي از شما برخيزد يا اين منصب در ميان غير شما و موجب پشيمانى شما خواهد بود . سپس سه بار سخن را تكرار كرد و على برخاست و با او بيعت كرد و پذيراى دعوت او شد ، پس پيغمبر فرمود به من نزديك شو ، نزديك رفت پيغمبر دهانش را گشود و از آب دهان خود در دهان على انداخت و در ميان سينه و پستانهاى على دميد : ابو لهب گفت : چه بد چيزى به پسر عمت دادى : او دعوتت را پذيرفت ، و تو دهان و رويش را به آب دهان پر كردى ؟ پيغمبر ( ص ) فرمود جان او را از حكمت و علم پر كردم .